اطلاعات علمی جهان

نقد و برسی فیلم ها,اطلاعات علمی جهان,سلامت بدن شما

شب یلدا-اطلاعات علمی,ماموت,شکست نور-اطلاعات علمی,عطر-اطلاعات علمی

واکینگ ها اطلاعات علمی جهان

واکینگ ها

شنبه 04/10/1395 ساعت 20:37 | نوشته‌شده به دست etlaatelmijhan در اطلاعات : اطلاعات علمی جهان | (0 دیدگاه)

«وایکینگ» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای دیگر کاربردها، وایکینگ (ابهام‌زدایی) را ببینید.

چنین بر می‌آید که نورس‌ها دسته‌ای از ژرمن‌ها بودند که نیاکانشان از دانمارک و دریای میان نروژ و دانمارک یا سکاژراک و دریای میانسوئد و دانمارک یا کاتگات سفر کرده، خود را به سوئد و نروژ رسانیده و جانشین مردمان سلتی تباری شده بودند که آن‌ها نیز پیشتر خود یک تبار همخون با لاپلاندی‌ها و اسکیموها را بیرون رانده و جایگزینشان شده بودند.

نزدیک به سال ۸۰۰ تا ۱۰۵۰ برای سه سده، جنگجویان وایکینگ با کشتی‌های دراز و درخشان خود، اروپا را به ترس وامی‌داشتند. آنها ازاسکاندیناوی برای جستجوی سیم، بردگان و زمین به دریا رفتند. برخی از آنها به بریتانیا و فرانسه یورش می‌بردند، و برخی دیگر بهروسیه و رودهای دوردست آسیا. وایکینگ‌ها جویندگان دلیر و بی باکی بودند. آنها با بی باکی از میان امواج خروشان اقیانوس اطلس گذر کرده، ایسلند و گروئنلند را یافتند و به شمال آمریکا نیز گام نهادند.

 

ایسلند

وایکینگ‌های نروژی، ایسلند را در نزدیک سال ۸۷۰ یافتند. نخستین کوچنده، اینگفر آرناسون، در خلیج آرام نزدیک دریا یک کشتزار ساخت. امروزه پایتخت ایسلند، ریکیاویک، در این بخش گسترده شده‌است. اگر باد همسو می‌وزید، دریانوردان می‌توانستند پس از یک سفر هفت روزه از نروژ به آنجا برسند. تا پیش از ۹۳۰ میلادی، ۱۰۰۰۰ وایکینگ در ایسلند می‌زیستند و همه زمین‌های پربار خلیج، پوشیده از مردم بود.

گرینلند

بیشتر بخش‌های این آبخست (جزیره) بزرگ همواره با لایه‌ای از برف و یخ پوشیده شده‌است. این گستره به دست ملوان نروژی، گون بیورن، در زمانی که او راه خود را در توفان گم کرد، شناسایی شد. اریک سرخ، سرکرده‌ای که یک مرد را کشت و ناچار شد از ایسلند برود، در سال ۹۸۵–۹۸۴ میلادی کرانه‌های گرینلند را یافت. او برای برانگیختن مردم ایسلند برای زندگی در آنجا، نام فریب دهنده «گروئنلند» (سرزمین سبز) را روی آن گذاشت. دو گروه کوچک وایکینگ‌ها برای زمانی نزدیک به ۴۰۰ سال از راه کشاورزی، شکار گوزن و خوک آبی، توانستند در آنجا پایدار بمانند. اما در یک بازه زمانی، پس از ۱۴۱۰ بیشترشان نابود شدند.

آمریکا

ایف اریکسون، نامور به ایف خوش شانس، پسر اریک سرخ بود. او در سال ۱۰۰۱ م، هنگامی که گرفتار توفان شده بود و کشتی او از راه خود بدر شد، به سوی گروئنلند رفت. او هنگامی که در سرزمینی به نامنیوفونداند، پا گذاشت، در جایگاه نخستین اروپایی که به آمریکا گام نهاده بود، نامور گشت. او آن سرزمین را برای انگور فراوان و توتهای بزرگ و خودرویی که در آنجا یافت می‌شد، وینلند نامید که به معنی سرزمین  شراب است. او همچنان در درازای کنار دریا به پیش رفت و سرزمین‌های مارکند (سرزمین جنگلی) و هلولند (سرزمین سنگها) را یافت. چنین بر می‌آید که این دو سرزمین جزایر «لابرادور» و «بافین» بوده‌اند. در سالهای پسین، وایکینگ‌ها و کوچندگان دیگری به وینلند آمدند. اما برای زمان درازی در آنجا نماندند.

یورش نورمن‌ها

نوشتار اصلی: نورمن‌ها

نورمن‌های بومی شمال یورش ناگهانی خود را به اروپا از سال ۸۰۰ میلادی آغاز کردند و تا ۹۸۷ میلادی به نام ویرانگرترین تبار شناخته می‌شدند که اروپا را در سایه‌ای از ترس فرو برده بودند. یورش‌های واگ‌ها و وایکینگ‌ها، که از تبار نورمن‌ها هستند تا کرانه‌های اقیانوس اطلس و بندرهای اسپانیا گسترش یافته بود. در زمان یورش‌های وایکینگ‌ها اروپاییان تهی دست و کشاورز نمی‌توانستند در برابر آنها پایداری کنند؛ زیرا در آن زمان هنوز هیچ فرمانروایی نیرومند و یکپارچه‌ای پدید نیامده بود.

شهر آیین وایکینگ‌ها

 
نمایی از کشتی وایکینگ‌ها در اسلو، نروژ

ساختار همبودی (اجتماعی) در میان تبارهای نورس مانند دیگر جاها بر پایه بسامانی خانوادگی، همکاری بازرگانی، و باورهای آیینی استوار بود. در یکی از سروده‌های رزمنامه بئوولف چنین آمده‌است: «در نهاد آن کس که خوب می‌اندیشد، هیچ چیزی توان آن را ندارد که آتش خویشاوندی را فرونشاند.» آنها کودکان  ناخواسته را بر سر راه می‌نهادند، اما همینکه کودک از سوی پدر و مادری پذیرفته می‌شد از مهر و پشتیبانی سرشاری برخوردار می‌شد. نورسها نام خانوادگی نداشتند؛ هر پسری نام پدر را بر سر نام خود می‌افزود: اولاف هرالدسون (هرالدزاده)، مگنوس اولافسون، و هاکون مگنوسون. اسکاندیناویها، سال‌ها پیش از اینکه آیین مسیحیت بدانان برسد، هنگام نامگذاری یک نوزاد، به نشانه آمدن به جرگه خانواده، بر روی او آب می‌ریختند.

آموزش و پرورش

آموزش و پرورش به فراخور نیازهای اجتماعی آموزه‌هایی کاربردی داشت: دختران راه و روش خانه‌داری و کارهایی مانند فراوری آبجو را می‌آموختند؛ و پسران هم به فراگیری شناگری، اسکی‌بازی، درودگری و فلزکاری، کشتی‌گیری، کشتی رانی، اسکیت، بازی هاکی (hockey، از واژه دانمارکی hoek، «قلاب») شکار، جنگ با تیر و کمان، شمشیرزنی یا نیزه‌پرانی می‌پرداختند. پرش، آزمون بدنی ارزشمندی بود. برخی از نروژیها می‌توانستند با جوشن و کلاه خود از بلندایی بیشتر از از درازای خویش بپرند، یا تا چندین کیلومتر را شنا کنند؛ برخی می‌توانستند بر تیزروترین اسب‌ها پیشی بگیرند. بسیاری از کودکان خواندن و نوشتن می‌آموختند؛ برخی برای پزشکی یا دادگری آموزش داده می‌شدند. زن و مرد هر دو به آوازه‌خوانی می‌پرداختند؛ شمار کمی از زنان و مردان توان نواختن سازهایی مانند چنگ را داشتند چنان‌که در افسانه ادای مهین می‌خوانیم، گونار پادشاه نورس می‌توانست با انگشتان پاهایش چنگ بنوازد و به کمک نوای آن مارها را افسون می‌کرد.

پیوند زناشویی

پیوندهای زناشویی بیشتر بدست پدر و مادرها و به سان خرید و فروش انجام می‌گرفت. آزاد زن می‌توانست این گونه پیوندها را نپذیرد، اما اگر در برابر رای پدر و مادرش می‌ایستاد و همسر کس دیگر می‌شد، از خانواده رانده می‌شد و از دارایی پدر چیزی به او نمی‌رسید.

رده‌های اجتماعی

وایکینگها چپیره (جامعه) خود را به سه رده دسته‌بندی می‌کردند:

  • یارلز (داراها)
  • بوندی (کشاورزان دارای کاشانه)
  • زرخریدها یا بردگان

و (مانند آموزگاران در جمهور افلاطون) به کودکان خود همواره می‌آموختند که رده هر کس فرمانی است از سوی خدایان که تنها بی‌ایمانان باک دگرگون کردن آن را دارند. فرمانروایان را از میان فرزندان شاهان پیشین، و سردمداران هر بخش از سرزمین را از میان یارلزها برمی‌گزیدند. پا به پای این پذیرش بیریای فرمانروایی پادشاه و همچنین پیامدهای آشکار جنگ و کشاورزی، مردمسالاری شایانی در کار بود که به سبب آن زمینداران در یک «هاس ثینگ» یا انجمن سران خانواده، انجمن روستا، انجمن استانی، یا یک «انجمن یکپارچه» ملی کار بنیان گذاران و دادگران کشور را انجام می‌دادند. در میان این تبارها، فرمانروا، پیاده کننده بنیان‌ها بود نه مردم. دادگری بر پایه بنیان نامه‌ها انجام می‌گرفت و کینخواهی یک پدیده ورای بنیان‌ها به شمار می‌رفت. خون خواهی گاهی نبردهای خونینی را در پی داشت و در آن زمان هم خون‌بها کم‌تر پرداخت می‌گردید که برای بزهکاران جانشین کینخواهی می‌شد. مردانی که از هیچ بنیانی پیروی نمی‌کردند و شکست را نمی‌پذیرفتند دریانوردانی بی باک بودند که به سردمدارای مردم دست می‌یافتند. آنها از پادافره‌های (مجازات) سنگینی بهره می‌گرفتند تا کسانی را که به سبب نبرد با طبیعت سخت جان شده بودند به پیروی از بنیان‌ها وآرامش وادارند.

افسانه‌های وایکینگ‌ها

افسانه‌های وایکینگ‌ها همواره جستاری شگفت‌انگیزی بوده‌است که از دید فریبندگی پس از افسانه‌های یونان جای داشته‌است؛ کهن‌ترین نگاشته‌ای که از این افسانه‌ها به دست ما رسیده‌است سروده‌های شگفت‌انگیزی می‌باشند که به نادرست آن را «اداً نامیده‌اند. در ۱۶۴۳۳ کشیشی در کتابخانه پادشاهی کپنهاگ به کتابی کهن برخورد که دربرگیرنده پاره‌ای سروده‌های کهن ایسلندی بود و به نادرست آنها را «ادا» ی سایمند خردمند ـ کشیش دانشور ایسلندی (حد ۱۰۵۶–۱۱۳۳۳) ـ خواند. امروزه بیشتر دانشپژوهان بر این باوراند که آن سروده‌ها به سالهای نا آشکاری در میان سده‌های هشتم و دوازدهم میلادی در نروژ،  ایسلند، و گروئنلند بازمی‌گردند و به دست برخی از شاعران (چامه سرایان) ناشناس نوشته شده‌اند، و این گمان می‌رود که» سایمند" تنها آنها را گردآوری کرده باشد و خودش آنها را نسروده باشد از این رو نام سروده‌ها «ادا» نبوده‌است.

تندخویی وایکینگ

در زمان چیرگی وایکینگها بر اروپا بی گمان نویسندگان دربارهٔ تندخویی وایکینگ‌ها زیاده روی می‌کردند، همچنانکه تاریخ‌نگاری، با رهنمون کردن آدمی به شگفتی‌های زندگی، او را از درنگریستن به رخدادهای روزمرده زندگی مردمان بازمی‌دارد. با اینهمه، به سبب دشواری‌های زندگی، در آغازه تاریخ اسکاندیناوی، نبرد برای زنده ماندن آنچنان بوده‌است که تنها سرسخت‌ترین کسان می‌توانستند پایدار بمانند؛ و از این رو کینخواهی و دشمنی و دریازنی افسارگسیخته‌ای که در دریاها انجام می‌گرفته گونه‌ای باور و نگرش نیچه‌ای پدیدآورد که پایه آن دلاوری و بی باکی بود آن هم بدون درنگریستن به بنیان‌های آیینی سامیان. در این زمان بود که یک وایکینگ چون از دیگری می‌پرسید «بگو به کدام آیین باور داری»، در پاسخ می‌شنید که «من به توانایی‌های خودم ایمان دارم.» «هارال هورفاگر» خواهان بدست آوردن فرمانروایی نروژ بود و بر آن بود که آن را بزور  بچنگ آورد. دوستش «هاکون» به وی اندرز داد که «از خودت بپرس که مردانگی انجام چنین کاری را داری؟ زیرا رسیدن به چنین فرنودی (هدف) مردی می‌خواهد دلیر و پایدار که در راه انجام کاری تا این اندازه بزرگ، نیک و بدش یکسان نماید.» پاره‌ای از این مردان در جنگ به چنان سرخوشی می‌رسیدند که از زخمی که برمی‌داشتند به دردی دچار نمی‌شدند. به برخی هنگام نبرد کنونه‌ای (حالت) دست می‌داد به نام «برسرکر» که جنگجو هوشیاری خود را از دست می‌داد و تنها از جنگیدن خشنود می‌شد؛ برسرکرها، یا به گفتاری دیگر «خرس جامگان»، پهلوانانی بودند که بدون جوشن پا به کارزار می‌گذاشتند، و مانند جانوران زوزه می‌کشیدند و می‌جنگیدند، سپرهای خود را از خشم گاز می‌گرفتند، و آنگاه، چون نبرد به پایان می‌رسید، به سبب کوفتگی و خستگی از هوش می‌رفتند. تنها دلیران به والهالا (جهان پس از مرگ در افسانه‌های  اسکاندیناوی) می‌رفتند؛ و هر کس که در راه مردمان خود در میدان جنگ جان می‌داد همه گناهانش بخشیده می‌شد.

امید وارم به نتیجه ی خود رسیده باشید.در مطالب دیگر با ما همراه باشید و نظر یادتون نره

با تشکر ازdeath_joker

کانال تلگرامی ما به زودی

لینک ثابت
 

0 پاسخ


    هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است ! اولین نفر باشید ...


نظر بدهید

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد . فیلد های ضروری مشخص شده اند *


*

برای افزایش امنیت لطفا کدی را که در تصویر زیر می بینید در کادر وارد کنید :
CAPTCHA Image   Reload Image
Enter Code*:

 


امیدوارم لذت برده باشید.نظر برای مطالب یادتون نره و به مطالب دیگر هم سری بزنید